سديد الدين محمد عوفى

719

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

او را مىپروردم و در تيمار داشت او مبالغتى مىنمودم و او را مىگفتم كه ترا به جهت مصلحتى مىپرورم و از تو اميد چيزى مىدارم . آن كنيزك مرا خدمت كردى « 1 » و بر « 2 » وفادارى « 3 » بايستادى « 4 » تا « 5 » شب زفاف نزديك آمد « 6 » و خواستند كه مرا با شوهر بنشانند . من آن كنيزك را به گوشه‌اى بردم و گفتم : بدان كه مرا واقعه‌اى افتاده بود « 7 » كه بكارت من زايل شده است و من با هيچ كس نگفته‌ام چه حيا « 8 » مرا مانع آمده است « 9 » ، اكنون توقع به لطف تو آنست كه « 10 » امشب آن ساعت كه مرا با شوهر در حجله خانه كنند ، من « 11 » به بهانه‌اى برون آيم و زيور خود در تو پوشم و تو چراغ بكش « 12 » و يك دم در بستر او رو تا شوهر « 13 » بكارت تو بستاند و آنگاه « 14 » بيرون آى تا « 15 » من با شوهر بخسبم ، و تا زنده باشم حق تو بشناسم و در باب تو لطف واجب دارم « 16 » . كنيزك اين معنى را قبول كرد . و چون مرا بر تخت جلوه بردند و شوهر درآمد « 17 » و مرا به خلوت خانه برد از اتفاق عجب شوهر شراب خورده بود و اثر مستى در وى پديد آمده ، من به بهانه‌اى « 18 » برون آمدم و شمع را برون آوردم و زرينه و جامه خود « 19 » به كنيزك

--> ( 1 ) - مج : كرد ( 2 ) - مج : به ( 3 ) - مج + و نيكوكارى ( 4 ) - مج : رضا دادى ، مپ 2 - و او را مىپروردم . . . بايستادى ( 5 ) - مپ 2 : و در ( 6 ) - مپ 2 : با من مىبود ( 7 ) - مج : است ( 8 ) - متن : چرا ( 9 ) - مپ 2 - و من با هيچ‌كس . . . است ( 10 ) - مپ 2 - توقع به لطف تو آنست كه ( 11 ) - مج : كه من با شوهر بخسبم ( 12 ) - مج : تو لطف كن ، بنياد - تو چراغ بكش ( 13 ) - مج و بنياد + من ( 14 ) - مپ 2 : و تو ( 15 ) - متن - امشب ساعت كه مرا . . . بيرون آى تا ( 16 ) - مج : كنم ، مپ 2 - و در باب تو لطف واجب دارم ( 17 ) - مپ 2 - و شوهر درآمد ( 18 ) - متن : تنها ( 19 ) - متن - و جامه خود ، مپ 2 - خود